تبليغاتX
هر روز جمعه است..
هر روز جمعه است..
(انتظار... پرانتز را نمی بندم می دانم که می آیی .
قالب وبلاگ
آقا نگاهت جای آهوهاست میدانم

دستان پاکت مثل من تنهاست می دانم

آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمیگیرد

جای تو وسعت دریاست می دانم

برگشتنت در قلبهای مرده مردم

همرنگ طوفانی ترین دریاست می دانم

آقا

آقا اگر تو برنمی گردی دلیل آن

در چشمهای پر گناه ماست میدانم

جای سر انگشتان پر نورت در این ظلمت

مانند رد باد بر شنهاست می دانم

در باور کوتاه این مردم نمی گنجی

وقتی ببیایی اول دعواست می دانم

ای کاش

ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری

یک باره حس بودنت زیباست می دانم

کی باز میگردی

کی باز میگردی برایم بودن باتو

زیباترین آرامش دنیاست می دانم

تو باز می گردی تو باز میگردی

آقا تو باز میگردی اگر امروز نه فردا

از آتشی که در دلم برپاست می دانم

برای ظهور آقا صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 16:26 ] [ هانیه ] [ ]
کوه ها ادامه رودها**********و رودها ادامه دریاهاست*********امروز ادامه دیروز**********و دیرور ادامه فرداست*********فردای هر کس زایش خوب و بد امروز اوست**********امروز هر کس تولد انتخاب های دیروز اوست**********آری، دیروز،امروز را ساخته است**********و امروز،فردا را می سازد**********پس من دعا می کنم**********دیروز ،امروزم را خوب ساخته باشم**************و امروز فردایم را خوب بسازم**********آمین " به سایت آقا امام زمان علیه السلام و شهدا خوش آمدید" تقدیم به مومنان تقدیم به عاشقان تقدیم به دلسو ختگان تقدیم به دیوانگان تقدیم به منتظران اللهم صل علی محمد و آل محمد اللهم کل لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیلا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا برحمتک یا ارحمن الراحمین اللهم الرزقنا شفاعتا حسین یوم الورود و ثبتنا قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین درد دل با امام زمان علیه السلام لیوان آب صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای تیزم می شنوم0 گویی که قطره قطره اش برایم حکم یک دریا دارند،صدایشان کردم آمدند وبرایم یک جام از آب گوارا آوردند،گفتم:مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم،اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است،لیوان را گرفتم،نوشیدم آن را،گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،هر چه نگاه کردم آن همان قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا جرا اینگونه مرا تنها گذاردند0 چرا اینگونه سیراب شدم،اما مرا خواب کردند ورفتند،صدایی شنیدم0 به سویش دویدم ورسیدم،آریٍ،آری،این همان آبشار است ورفتم یک لیوان را در کنار سنگ ریزه های آبشار دیدم،دویدم،دویدم،آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی!: گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشسته ای،گفتم من لیاقت ندارم،چرا سراغم آمدی،گفت:پاک است دلت،اینگونه مگذار آلوده شوند،گفتم:چگونه،گفت مرا طلب کن،صدایم زن،گفت نمی رسد صدایم به گوشت،گفت رسیده،اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،گفتم عشقم را چه کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت می گویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش0 این را گفت:واز جلوی چشمان سیاهم محو شد0
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 13:24 ] [ هانیه ] [ ]
تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسي به فكر شما نيست راست مي گويم
دعا براي تو بازيست راست مي گويم

اگرچه شهر براي شما چراغان است
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

من از سياهي شب هاي تار مي گويم
من از خزان شدن اين بهار مي گويم

درون سينه ما عشق يخ زده آقا
ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست
ب براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست

[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 13:8 ] [ هانیه ] [ ]
جمعه یعنی....

جمعه یعنی یک بغــــل دلواپسی     

                                               جمـــعه یعنی گــــریه‌های بی‌کسی

جمعه یعنی روح سبـــز انتـــظار       

                                               جمعه یعنی لحــــظه‌های بی‌قــرار

بـی‌قـــــرار بی‌قـــــراری‌های آب      

                                               جمــعه یعنی انتــــــــظار آفــــتاب

جمعه یعنی ندبه‌ای در هجر دوست     

                                               جمعه خود ندبه‌گر دیــدار اوست!

جمعه یعنی یک کـــــویر بی‌قرار

                                               از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتــــظار قطـــــره باران عشــق

                                               تا فروشوید غم هجــران عشــــق

جمعه یعنی بغــض بی‌رنگ غـزل

                                               هـــق هــق بارانی چنــگ غـــزل

زخمه‌ای از جنس غم بر تار دل

                                               تا فرو شویَد غـــــم هجــــران دل

جمعه یعنی روح سبــز انتـــظار

                                               جمعه یعنی لحــظه‌های بـی‌قـــرار

بـــی‌قرار بی‌قـــــــراری‌های آب

                                               جمعه یعنی انتـــــــظار آفــــــتاب

[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 15:19 ] [ هانیه ] [ ]

ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود :

يكون من امتى المهدى ان قصر عمره فسبع سنين و الافثمان و الافتسع يتنعم امتى فى زمانه نعيما لم يتنعموا مثله قطّ البر و الفاجر يرسل السماء عليهم مدراراً و الا تدخر الارض شيئاً من نباتها .  

مهدى از ميان امت من برخاسته شود مدت سلطنت او هفت يا هشت يا نه سال مى باشد ، همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى نمايند كه قبل از وى هيچ بّر و فاجرى بدان نرسيده باشند، آسمان باران رحمت خود را بر آنان مى بارد و زمين از روئيدنيهاى خود چيزى فرو گذار نمى كند.

[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 21:41 ] [ هانیه ] [ ]
نجواهاي دکتر چمران با خداي بزرگ

خدايا   
عذر ميخواهم از اين که بخود اجازه ميدهم که با تو راز و نياز کنم
عذر ميخواهم که ادعا هاي زياد دارم در مقابل تو اظهار وجود ميکنم
در حالي که خوب ميدانم وجود من ضائيده ي اراده من نيست و بدون خواسته ي تو هيچ و پوچم ,
عجيب آنکه
از خود ميگويم
منم ميزنم
خواهش دارم و آرزو ميکنم

خدايا...
تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم
تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم
تو مرا آه کردي که از سينه ي بيوه زنان و دردمندان به آسمان صعود کنم
تو مرا فرياد کردي که کلمه ي حق را هر چه رسا تر برابره جباران اعلام نمايم
تو تار و پود وجود مرا با غم و درد سرشتي 
تو مرا به آتش عشق سوختي
تو مرا در توفان حوادث پرداختي , در کوره ي غم و درد گداختي
تو مرا در درياي مصيبتو بلا غرق کردي
  و در کويره فقر و هرمان و تنهائي سوزاندي.

خدايا ...
تو به من
پوچيه لذات زود گذر را نمودي
ناپايداري روزگار را نشان دادي
لذت مبارزه را چشاندي
ارزش شهادت را آموختي

خدايا 
تو را شکر ميکنم
که از پوچي ها و ناپايداريها و خوشيها و قيد و بندها آزادم نمودي
و مرا در توفانهاي خطرناک حوادث رها کردي و در غوغاي حيات در مبارزه ي با ظلم و کفر غرقم نمودي و مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي.

فهميدم : سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست
بلکه در درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم
و بلاخره شهادت است
 
"بهترين جاي نجواهاي دکتر اينجاست

خدايا تو را شکر ميکنم که اشک را آفريدي که عصاره ي حيات انسان است
آنگاه که در آتش عشق ميسوزم
يا در شدت درد ميگدازم
يا در شوق زيبائي و ذوق عرفاني آب ميشوم و سراپاي وجودم
روح ميشود
لطف ميشود
عشق ميشود
سوز ميشود
و عصاره ي وجودم بصورت اشک آب ميشود
و بعنوان زيبا ترين محصول حيات که وجهي به عشق و ذوق دارد و وجهي ديگر به غم و درد در دامان وجود فرو ميچکد.

اگر خداي بزرگ از من سندي بطلبد , قلبم را ارائه خواهم داد و
اگر محصول عمرم را بطلبد,اشک را تقديم خواهم کرد

خدايا
تو مرا اشک کردي که همچون باران بر نمک زاره انسان ببارم
تو مرا فرياد کردي که همچون رعد در ميان توفان حواث بغرم
تو مرا درد و غم کردي تا همنشين محرومين و دلشکستگان باشم
تو مرا عشق کردي تا در قلبهاي عشاق بسوزم
تو مرا برق کردي که تا آسمان ظلمت زده بتازم و سياهي اين شب ظلماني را بدرم
تو مرا زهد کردي که هنگام درد و غم و شکست و فشار ناراحتي وجود داشته باشم
و هنگام پيروزيو جشن و تقسيمه غناعم دامنه خود بر گيرم و در کوير تنهائي با خداي خود بمانم.

خدايا تو را شکر ميکنم
که غم را آفريدي و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختي و مرا از اين نعمت بزرگ توانگر کردي.

خدايا تو را شکر ميکنم
که به من درد دادي و نعمت درک درد عطا فرمودي

تو را شکر ميکنم
که جانم را به آتش غم سوزاندي و قلب مجروهم را براي هميشه داغ دار کردي دلم را سوختي و شکستي تا فقط جايگاه تو باشد.

[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 19:48 ] [ هانیه ] [ ]
 

هماکان شب, تنها همنشین دلتنگی های من است...

شب زیبای پرستاره ام را با هیچ روز تاریکی مبادله نمی کنم

شب توام با سکوت,

همدم اشک های من است.

شبی که همانند من از زندگی روزانه به تنگ امده است...

در سکوت بی پایانش,

در سبک بالی و انتظار زیبایش,

در درد دلها و بغض های اشنایش,

مرا از خود نمی راند!

او همچنان تنها یاور لحظه های شبانگاهی انتظار من است

[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 22:2 ] [ هانیه ] [ ]
کوچه های جاده انتظار...

سلامی به کوچه پس کوچه های جاده انتظار...

سلامی به تنهایی ثانیه های دنیا...

سلامی به شمارگان ادینه های بی تو بودن...


بازم مثل همیشه: العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی...

انچه گفتم تا بدین جا گفتنی است**** مابقی بگذار که ان بنهفتنی است

[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 18:44 ] [ هانیه ] [ ]
خلاصه زندگانى نواب اربعه (رحمة الله علیهم اجمعین)
1- عثمان بن سعید عمرى

اولین نایب امام زمان- علیه السلام- عثمان بن سعید عمرى بود. زندگى او از دوره حضرت هادى- علیه السلام- كه در آن زمان وى (عثمان بن سعید یازده ساله بود، شروع مى‏شود. بعد از حضرت امام هادى- علیه السلام-، او بر سر پیمان خود وفادار مانده و ملتزم به خدمت حضرت امام حسن عسكرى - علیه السلام-گردید، و تا هنگام شهادت امام حسن عسگرى - علیه السلام- نسبت به آن حضرت وفادار ماند و بعد از او به عنوان نایب خاص امام زمان- علیه السلام- معرفى مى‏گردید.

تاریخ تولد، وفات و مدت دوران نیابت او به طور دقیق معلوم نیست: لكن ما با جمع قرائن و شواهد، مدت دوران نیابت وى را حدود پنج سال حدس زدیم. در زمان نیابت وى، به علت موقعیت زمانى خاص، مدعیان دورغین كمتر ظاهر شدند و فقط دو نفر، آن هم به صورت كمرنگ چنین ادعایى را داشتند. نایب اول تلاش كرد وانمود كند كه امام حسن عسكرى- علیه السلام- بدون جانشین از دنیا رفته، تا حضرت را از خطر دستگاه عباسى مصون دارد، و از طرف دیگر، سعى مى‏كرد وجود و حیات مبارك امام

زمان- علیه السلام- را براى شیعیان اثبات كند و مسأله غیبت را به علل قانع كننده توجیه نماید. دوران نیابت وى، مقارن با خلافت «معتمد» بود.
2- محمد بن عثمان عمرى

دومین نایب خاص امام زمان- علیه السلام- محمد بن عثمان عمرى است. ایشان فرزند نایب اول است و او از همان دوران كودكى، همراه پدرش در خدمت حضرت هادى- علیه السلام- بوده و سپس در خدمت امام حسن عسكرى- علیه السلام- و سپس حضرت مهدى - ارواحنا فداه - بعد از درگذشت پدرش، وى را به عنوان نایب خود تعیین نمود، و حدود نیم قرن - طبق نظر اكثر علماء - نماینده و نایب حضرت مهدى‏ - علیه السلام- در تمامى شئون شیعیان بود. بر نیابت وى، سه امام، یعنى امام هادى و امام حسن عسكرى و حضرت ولى عصر- علیهم‏السلام- تصریح نموده‏اند. به خاطر طولانى بودن دوران نیابت وى، توقیعات زیادى در زمنیه‏هاى مختلف، از طرف امام زمان- علیه‏السلام- در زمان ایشان صادر گشت.

در زمان وى، مدعیان دروغین زیادى پیدا شد، و یكى از كارها و فعالیتهاى مهم او مبارزه مستمر با این مدعیان دروغین نیابت بود، و با سعى و تلاش بى‏وقفه، توانست عموم شیعیان را از چنگال آنان برهاند و با رسوا كردن آنها به وسیله اخراج توقیعات لعن از طرف امام زمان- علیه‏السلام- نیابت حقیقى خویش را اثبات بكند. دوران نیابت وى مقارن با بقیه خلافت «معتمد» و خلافت «معتضد» و ده سال از خلافت «مقتدر» بود. مرگ خود را پیشگویى نمود و در سال 305ه.ق. وفات یافت.
3- ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى

سومین نایب خاص امام زمان- علیه‏السلام- حسین بن روح نوبختى مى‏باشد. بر خلاف سایر نواب خاص، بعضى از مورخین تنها به جنبه‏هاى سیاسى زندگانى ایشان

پرداخته‏اند و بعضى از ابهامات موجود در زندگى دیگر نواب، درباره ایشان كمتر مشاهده مى‏شود. وى به خاطر نسبتى كه با خاندان نوبختى داشت، در دستگاه عباسى از موقعیت خوبى بر خوردار بود و بسیارى از مشكلات شیعیان را از این طریق حل مى‏نمود. وى قبل از وزارت حامد بن عباس از آزادى خوبى بهره‏مند بود؛ لیكن بعد از به وزارت رسیدن حامد بن عباس (306 تا 311) به خاطر كینه این وزیر با شیعیان، فعالیتهاى او محدود شد، و مجبور شد به صورت مخفیانه زندگى كند، و در این مدت، شلمغانى را از طرف خود منصوب نموده بود كه واسطه بین او و شیعیان باشد، او هم، از استتار حسین بن روح سوء استفاده نموده و مدعى نیابت دورغین شد. بعد از عزل حامد بن عباس در سال 311 و وزارت سوم ابن فرات، وى موقعیت خود را باز یافت، لیكن بعد از عزل ابن فرات در سال 312 ه.ق. و كشته شدن او و پسرش، حسین بن روح توسط مقتدر تا سال 317ه.ق. زندانى گشت، و در سال 317ه.ق. از زندان آزاد و به فعالیت خود ادامه داد.

وى معاصر با بقیه خلافت «مقتدر) و قسمتى از خلافت «راضى» بود. مدت نیابت‏ وى 21 سال به طول انجامید و در سال 326ه.ق. وفات یافت.

چهارمین نایب خاص امام زمان- علیه السلام- على بن محمد سمرى است كه بعد از حسین بن روح در سال 326ه.ق. از طرف نایب منصوب شد. وى از اصحاب امام حسن عسكرى- علیه‏السلام- بوده است. یك هفته قبل از مرگش، توقیعى از طرف امام زمان- علیه‏السلام- صادر گردید، كه در آن توقیع، حضرت از خاتمه‏ دوران غیبت صغرى و شروع غیبت كبرى خبر داده بود. مدت نیابت وى از سال 326 تا سال 329 ه.ق. به طول انجامید، و در نیمه شعبان آن سال دارفانى را وداع گفت.

4- ابوالحسن على بن محمد سمرى
[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 18:28 ] [ هانیه ] [ ]
تو همون حس غریبی که همیشه با منی  

                                                  تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی
تــو امــیــد انــتــظاری تــو دلای نـا امــیــد  

                                                 مـثـل دیـدن ستـاره تـو شـبـای نـاپـدیـد
چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور 

                                                هـنـوز امـا نـرسـیـدی ای تـجلی ظـهـور
با توام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی

                                                میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی
مـثـل لالایی بـارون، تـو کـویـر بی صـدایی 

                                               تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی     

                                              تـو بهـونه ی هـر عاشق واسه زنـده بـودنی
تــو امــیــد انــتــظاری تــو دلای نـا امــیــد      

                                              مـثـل دیـدن ستـاره تـو شـبـای نـاپـدیـد
عـمـریـه دلـم گـرفـتـه، گله دارم از جـدایی     

                                              غایب همیشه حاضر، تو کجایی، تو کجایی

تو کجایی، تو کجایی

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 20:32 ] [ هانیه ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

×عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود

شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر

مهربانی حاکم کل مناطق می شود×

آرشيو مطالب
امکانات وب